اگه موقعیتش پیش بیاد، ممکنه هر آدم شیر پاک خورده ای خوب رو از بد تشخیص نده. راستش رو بخواهید، نوع شیر هیچ تأثیری در تشخیص اینطور چیزها نداره. چیزایی که انجام دادن کار خوب و ساده رو پیچیده می کنن، نیروهای روانی قدرتمندی هستن که مثل طوفان در بادبان کشتیِ اخلاق گرایی ما می پیچند و ما رو به صخره های سفت می کوبانند. با ما باشین تا با این اهریمنانِ پَلشت آشنا شید، با نیروهای روانی قدرتمندی که حتی «شما» رو مجبور به انجام کارای بد می کنه.

اول از همه بگم که جوابتان پیش علم روانشناسیه. وقتی صحبت از کارای خلاف پیش میاد، بیشتر آدما مثل برنی میداف (ملقب به فرانکنشتاین امور مالی – بزرگترین کلاهبردار تاریخ با اختلاس ۶۵ میلیارد دلاری) نیستن که با کله در خلافکاری شیرجه بزنن. بیشتریا گول مغزشون رو می خورن که اونا رو به طرف سراشیبیای لغزان هُل می ده، به جایی که اخلاق زیر سؤال میره.

«درستکاری یعنی کار درست رو انجام بدیم حتی وقتی کسی ناظر اعمال ما نیس»

– سی اِس لوییس

دکتر میول کپتین، پروفسور اخلاق در کار و کاسبی و مدیریت رفتارسازمانی در مدرسه ی مدیریت روتردام، سال هاست که خودشو درگیر مطالعه روی کارای بد کرده. درزمان تحقیقاتی که ایشان نتایجش رو اخیرا منتشر کرده، علل و انگیزهای آدما از انجام دادن کارای بد برملا شده.

این بهش در

ما بدمون نمیاد اینطور فکر کنیم که کارای خوب مون باعث حذف شدن کارای منفی کارنامه ی اعمال مون می شن، یا برعکس. انگار بعضی وقتا به خودمون استراحت میدیم و می گیم به اندازه کافی کار خوب انجام دادی، حالا وقتشه تا با انجام دادن یک کار بد حالش رو ببری. مثل کسی که یک هفته سالاد خورده س و منتظر آخر هفته تا با جر دادن بسته شکلات فندقی از خجالت خود دربیاد. این وعده باعث می شه آدما در زیر لوای «من آدم خوبی هستم» یا «فقط همین یک بار هستش» در اتوبان درستکاری دنده عقب برن.

نمونه روشن این جور رفتار درزمان این تحقیقات زمانی به اتفاق افتاد که دیده می شد شرکت کنندگان پس از خریدن اجناس مفید واسه محیط زیست، تمایل داشتن دروغ بگن و تقلب کنن.

حقه اسم گذاری

اینکه روی کارای خود چه اسمی می ذارین در تعیین حسی که از واقعیت پیدا می کنین، اثر می ذاره. اگه شرکتای تجاری روی کارای خلاف اخلاق اسامی ساده و بامزه و حُسن تعبیر بذارن (مثلا به جای جعل در حسابداری بگن مهندسی امور مالی) اون وقت بار اخلاقی کمتری روی دوش کارمندان اون شرکت سنگینی می کنن. توماس واتسون، مؤسس IBM، به این معروف بود که می گفت «بیزنس کردن مثل یک بازیه، بزرگترین بازی دنیا، به شرط اونکه بدونین چه جوری بازی کنین.» بازی خطاب کردن کار و کاسبی می تونه ذهن آدما رو از جدی بودن نتایج اعمالشان در دنیای واقعی دور کنه.

ناهنجاری شناختی

ناهنجاری شناختی، همون احساس تلخیه که به خاطر داشتن دو ایده ی مخالف یا سر زدن رفتارهای مخالف با باورها گریبان آدما رو میگیره. حواستون باشه که شلغم پوست نمی کَنیم؛ داریم راجبه یکی از قوی ترین نیروهای روانی که رفتار آدما رو شکل می ده صحبت می کنیم. وقتی آدمی که حس می کنه خوبه حق کسی رو می خوره، ناهنجاری شناختی بهش حکم می کنه تا این رفتارش رو ندین بگیره چون نمیتونه اختلاف اون رفتار با باورهایش رو تحمل کنه. ناهنجاری شناختی همون دشمن وجدان پاکه.

تئوری پنجره شکسته

تئوری پنجره ی شکسته می گه هرج و مرج و بلبشو در هر سازمانی باعث میشه تا کارکنان اونجا به این باور برسن که دارن پای قبر خالی گریه می کنن. وقتی کار به اینجا برسه، در جواب به این شرایط هردمبیلی، نفرات تمایل پیدا می کنن تا خودشون رو با سیستم بی در و پیکر اونجا هماهنگ کنن و اخلاق رو ببوسند و بذارن کنار. مثال خوب واسه روشن تر شدن این موضوع وقایع ده ۸۰ شهر نیویورکه. زمانی که شهردار جولیانی با سخت گیری بر جرایم ریزه پیزه موفق شد خود به خود آمار جرایم گنده مُنده رو هم کاهش بده. نیویورکیایی که زندگی در شهری قانونمندتر رو تجربه می کردن، باورشون شد که شهرداری واقعا داره شهرشون رو درست و حسابی اداره می کنه و این خود باعث شد تا آمار جرائم بزرگ در این شهر کم بشه.

وسعت دید موش کوری

هدف گذاری و سعی بی معطلی واسه رسیدن بهش هیچ ایرادی نداره. مشکل از وقتی ایجاد می شه که آدما بخوان مثل موش کور فقط تونل بکنن تا به هدفشون برسن و گور پدر چیزایی مثل مهربانی و اخلاقیات کنن.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   به چه دلیل باید کمه کم دو تخصص کاری داشته باشیم؟

اثر پیگمالیون

در اسطورهای یونانی پیگمالیون پادشاهی بود که هیچ زنی رو دوست نداشت. آخر مجسمه ای از زن ایده ال خود ساخت و از آفرودیت، الهه ی عشق و زیبایی، خواست تا بهش جون بده تا بتونه باهاش ازدواج کنه. بعدا جرج برنارد شاو، نمایشنامه نویس خلاق ایرلندی، هم از این داستان الهام گرفت و نمایشنامه ی باحالی به همین اسم نوشت، بگذریم.

نیروهای روانی قدرتمندی که حتی شما رو مجبور به انجام کارای بد می کنه  آموزشی

اثر پیگمالیون به وضعیتی اشاره می کنه که آدما دوست دارن همونطور که با اونا رفتار می شه، رفتار کنن. یعنی اگه با کارمندان شرکت طوری رفتار بشه که بهشون ثابت شه عضو بدردبخوری از تیم هستن، اونا هم به احتمال زیاد با مسئولیت پذیری بالا رفتار می کنن. عوضش، اگه مثل بپاها و آقابالاسرها باهاشان رفتار کنین و از پشت لپ تاپ یک چشمی نگاهشان کنین، اونا هم طوری رفتار می کنن که شایسته همین قضاوت باشن.

همرنگ جماعت شدن

فشاری که واسه همرنگ شدن با جماعت به آدم وارد می شه، فشار شب اول قبر رو می ذاره توی جیبش! وقتی گروهی از افراد عطای اخلاقیات رو به لقایش می بخشن، اون وقت واسه یک نفر آدم صاف و ساده که با اونا سر و کله می زنه خیلی سخته که بخواد وسطشان نقش پسر پیغمبر رو اجرا کنه. واسه همین تمایل بیشتر افراد به اینه «گر خواهی نشی رسوا، همرنگ جماعت شو».

پیروی از مقام بالادستی

واسه بیشتر مردم دنیا سخته که بخوان از فرمون بالادستی خودشون سرپیچی کنن. ضمنا آدما وقتی از دستور فرد دیگری پیروی می کنن، احساس می کنن اگه کارشون اشتباه باشه هم مسئولیت زیادی متوجه شون نیس. هر دوی این دلایل واسه درک رفتار کارمندانی که باک ماشین اداره رو واسه دور دور بازی آخر هفته مدیران بالادستی شون پر می کنن – و اصلا هم عین خیالشان نیس – کافیه.

قانون «ما بردیم، ما بردیم، چلو کبابو ما خوردیم»

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که بیشتر وقتا در هر رقابتش فقط یک برنده داره. کسی که تموم جوایز رو به خود اختصاص می ده، شغلی نصیبش می شه یا اعتباری به دست میاره. اما این فرهنگ رقابتی بهترین نتیجه رو حاصل می کنه؟ وقتی کار به رعایت اخلاقیات بکشه، جواب منفیه. در رقابتی که فقط یک برنده داشته باشه، آدما بدشون نمیاد به جای روبرو شدن با نتایج شکست، کمی «تَقَلب» بزنن.

تئوری پیوند اجتماعی

کارمندی که بدونه واسه شرکتش فردی باارزش، مهم و قابل اتکاه احتمال وفاداری اش خیلی بیشتر از کارمند یه که بدونه قدرش رو نمی دونن و همیشه واسه جایگزینی اش در اینور و آنور آگهی پخش کردن. کارمند دومی با استعداد اخلاق گریزیه.

اثر کورکننده ی قدرت

عموم آدمایی که در جایگاه قدرت قرار می گیرن خودشون رو ذاتاً متفاوت از طبقه ی کارمند و کارگر می بینن. این باعث می شه که واسه زیردستانشان محدود کردنای اخلاقی سفت و سختی وضع کنن، ولی به خودشون که رسید محدود کردنای اخلاقی شُل و ول تری رو در نظر بگیرن. چیزی که بعدش اتفاق میفته تیترهاییه که روزنامه ها درباره فساد و اختلاس میزنن.

مصرف بی روش (کار خیلی بدیه)

وقتی شرکتا با پول مثل علف خرس برخورد می کنن، کارشون به جاهای باریک می کشه. هر چه بیشتر پُز پول و پله شون رو بدن، خودخواهی بیشتری تولید می کنن. در این شرایط، کارمندان هم یا واسه گاز گرفتن هویجا خیز برمی دارن، یا از شدت بُخل و حسد نسبت به همکارانِ خوش اقبالشان منفجر می شن. در اینجور سازمانی ملاک افراد از انجام کار درست، اینه که کدوم کار نیازای شخصی شون رو برآورده می کنه نه منافع جمعی رو.

نیروهای روانی قدرتمندی که حتی شما رو مجبور به انجام کارای بد می کنه  آموزشی

اوکی بودن با تخم مرغ دزدی

شاید یکی پیش خودش بگه بلند کردن چیزای کوچیکی مثل دفترچه یادداشت، خودکار و برگه ی A4 که خسارتی به شرکت نمی زنه. اما وقتی مدیریت در مقابل این دله دزدیهای کارمندان بی خیالی طی کنه، اون وقت شرایط رو واسه پیشرفت یافتن اونا به شتردزد جفت و جور کرده.

تئوری واکنشی

کی از غُل و زنجیر خوشش میاد؟ همه عاشق آزادی هستن. اگه کسی احساس کنه که قوانین مجبور شده بر اون زیادی دست و نظارت رو بسته ان، آنگاهه که دوست داره از شر این قوانین خلاص شه. دنیا پره از آدمای خوبی که فقط از بین قوانین دست و پاگیر و آزادی، دومی رو انتخاب می کنن و به مجبور قانون شکن نامیده می شن.

جمع بندی

شاید شوکه کننده ترین واقعیت درباره سرپیچی از اخلاقیات، همون جَویه که زمین رو واسه خلافکاری حاصلخیز می کنه که با علم به این قضیه میشه شرایط جوونه زدن اخلاق گریزی رو از بین برد.

نظر شما در این باره چیه؟ فکر می کنین دیگر چه دلایلی می تونه واسه اخلاق گریزی در جامعه وجود داشته باشه؟ هر چه به ذهن تون می رسه رو پایین همینجا برامون بنویسین.

.com

دسته‌ها: آموزشی