امیدوار بود نسبت به مشیت و اراده خداوند صابر و شکیبا باشد و عرض کرد “سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ”.

4-6- دعاهای حضرت لوط (ع)
عنوان
آیه
مناجات
قَالَ لَوْ أَنَّ لىِ بِکُمْ قُوَّهً أَوْ ءَاوِى إِلىَ‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ هود/80
تقاضای یاری
قَالَ رَبّ‏ِ انصُرْنىِ عَلىَ الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ العنکبوت/30
درخواست نجات
رَبِّ نَجِّنی‏ وَ أَهْلی‏ مِمَّا یَعْمَلُونَ الشعراء/169
4-6-1- سرگذشت حضرت لوط:
حضرت لوط (ع) خواهرزاده حضرت ابراهیم (ع) بود و اولین فردی بود که نبوت دایی خود را تصدیق کرد”فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ”(عنکبوت/26) و همراه ابراهیم با مال فراوان و اندوخته ای بسیار از مصر خارج و به سرزمین مقدس فلسطین وارد شدند و پس از مدتی به علت افزایش احشام و گوسفندان محیط فلسطین را به خود تنگ دید و به شهر سدوم که به آن موتفکه می گفتند کوچ کرد که مردم آن محل دارای اخلاقی فاسد و باطنی ناپاک بودند، ابوبصیر از امام صادق نقل می کند: حضرت لوط در بین قومش و 3 سال اقامت داشت و قومش دارای بخل شدید بودند و چون سر راه کاروانیانی بودند که به مصر سفر می کردند و میهمان بر آن ها زیاد وارد می شد، عمل زشت لواط را در مقابل دادن اجرت با آن ها انجام می دادند تا کم کم از میهمان شدن متنفر شوند و خودداری کنند و این روحیه باعث شد هم جنس گرائی در بین آن ها شایع شود و حضرت لوط را که کریم و سخاوتمند بود، از پذیرش و پذیرائی میهمان نهی می کردند و متاسفانه همسر وی نیز کافر بود و با مخالفین حضرت همکاری داشت و هر وقت برای حضرت میهمان می آمد با افروختن آتش در شب ها روی پشت بام و دود کردن در روز دشمنان را باخبر می کرد. (طبرسی،1406،4/445).
4-6-2-1- نجات
حضرت لوط از این وضع ناراحت بود و به عنوان دعا و درخواست به درگاه خدا عرض می کند: “رَبِّ نَجِّنِی وَأَهْلِی مِمَّا یَعْمَلُونَ (الشعراء/169)؛پروردگارا مرا و کسان مرا از آنچه انجام مى‏دهند رهایى بخش”.
قرآن می فرماید: “فَأَنجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ (الاعراف/84)؛پس او و خانواده‏اش را غیر از زنش که از زمره باقیماندگان [در خاکستر مواد گوگردى] بود نجات دادیم”.

4-6-2-2- دعای دوم لوط
“قَالَ رَبّ‏ِ انصُرْنىِ عَلىَ الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ”؛لوط گفت: خدایا مرا بر این قوم مفسد پیروز گردان. حضرت لوط پیوسته مردم را از عمل زشت و بی سابقه هم جنس بازی و قطع تداوم نسل باز می داشت و قومش در جواب می گفتند او را از شهر و دیارش بیرون کنید و در مجالس کارهای زشت انجام می دادند و می گفتند اگر راست می گویی عذاب الهی را بر ما بیاور. حضرت هم بعد از اتمام حجت و ناامیدی از هدایت آن ها، دست به دعا برداشت و گفت: خدایا مرا بر این قوم نابکار که چنین امر ناپسندی را انجام می دهند و موجب فساد اخلاق مردم می شوند، نصرت ده و آنان را در این دنیا به جزای کردارشان برسان که موجب عبرت دیگران شوند و این عمل قبیح و ناپسند در عالم شیوع پیدا نکند، خداوند هم اجابت فرمود و عذاب سخت خود را بر آن ها نازل کرد، به این صورت که فرشتگان به فرماندهی حضرت جبرئیل ابتدا برای احترام خدمت حضرت لوط رسیدند و گفتند ما اهالی این سرزمین را بهتر از هر کسی می شناسیم و برای هلاکت و نابودی اهل آبادی سدوم (شهر لوط) آمده ایم و تو و خانواده ات را از عذاب نجات می دهیم، مگر همسرت را. وقتی به نزد لوط آمدند، همسرش روی بام رفت و با افروختن آتش قوم را خبر کرد و مردم نیز گرد خانه آمدند. حضرت از دست درازی و بدی قوم نسبت به فرشتگان ترسید، آن ها گفتند نترس و محزون نباش، ما فرشتگان خدائیم و برای عذاب این قوم و اجابت دعای تو آمده ایم و سپس حضرت جبرئیل با قرار دادن عمودی از نور، لوط و خانواده اش را نجات داد و سنگ های عذاب را بر قوم وی نازل فرمود و زن وی را با صخره ای نابود ساخت و با قرار دادن دو بالش در اطراف شهر سدوم سرزمین آن ها را زیر و رو کرد “فجَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا” (هود /82) و بعضی گفته اند شهر برای ساکنین و حاضرین در آن، زیر و رو شد و برای آن ها که غائب و دور از آن شهر بودند، سنگ های عذاب آسمانی نازل شد. (طبرسی،1406،4/467).
4-6-3- تحلیل دعای حضرت لوط:
حضرت لوط (ع) به قومش درباره عمل بسیار زشتی تذکر می دهد که در پیشینیان بی سابقه بوده و گسترش آن در جامعه انسانی برای حضرت خیلی ناگوار و سخت است، مخصوصا عملی که این قوم مرتکب آن بودند انحرافی بود از راه صحیح تولید مثل و تکثیر نسل، که آیندگان را به تباهی می کشاند و جوامع را متلاشی می کرد. حضرت لوط به آن ها فرمود: “وَتَقْطَعُونَ السَّبِیلَ” شما راه قانونی تکثیر نسل را قطع می کنید. ” وَتَأْتُونَ فِی نَادِیکُمُ الْمُنکَرَ” در مجالس خود مرتکب اعمال زشت می شوید. “نادی” از ماده “نداء” یعنی مجالس عمومی و گاه به معنی مرکز تفریح است، چون افراد قوم لوط در آن جا یکدیگر را صدا می زدند و ندا می کردند و فحش های رکیک به هم می دادند. کلمات زشت و زننده رد و بدل می کردند، قمار می نمودند، سنگ های کوچک به یکدیگر یا به عابرین پرتاب می کردند، آن ها را مسخره می نمودند وانواع آلات موسیقی را به کار می بردند. (عباس قمی،2/ 517). وقتی در مقابل هشدار حضرت سرسختی و غرور نشان می دادند و می گفتند اگر راست می گویی عذاب الهی را برای ما بیاور، حضرت بعد از ناامیدی از هدایت و ارشاد آن ها از خداوند یاری خواست،که اگر آن ها
را مجازات نمی کرد با تبلیغات سوء ثابت می کردند که حضرت لوط در ادعای رسالت و نبوت دروغ می گوید و لازم بود دعای حضرت به اجابت برسد که خداوند هم مجازات فسق آن ها را به رجز یعنی عذابی که موجب اضطراب می شود قرار داد. (العنکبوت/34).
4-6-4- جهت دعا
نکته دیگر اینکه حضرت غلبه و یاری خود را بر قوم مفسد طلب کرد، که در حقیقت برتری حق بر باطل بود و می خواست خیر و صلاح به شر و فساد غالب شود و پاکی ها و خوبی ها بر پلیدی ها و زشتی ها پیروز شود. نه اینکه حضرت غلبه شخص خودش را بر قومش طلب کند، بلکه با تعبیر “انصُرْنِی عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ ” اشاره دارد به فساد و انحراف مردم زمان خودش و از خداوند درخواست می کند با پیروزی حق، دامنه فساد و مفسد برچیده شود. پروردگار هم دعای حضرت را که به خیر و صلاح جامعه و برای ریشه کن کردن ظلم و فساد بود، پاسخ داد و قوم لوط را که شایستگی زندگی نداشتند، تمامی آن ها را نابود کرد و این سرگذشت را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد تا بدانند نتیجه ظلم و فساد و ستم، جز نابودی چیزی نیست و عاقبت انحرافات جنسی و شهوت رانی های حیوانی دنیای غرب به هلاکت و دوری از قانون صحیح طبیعت است. “وَلَقَد تَّرَکْنَا مِنْهَا آیَهً بَیِّنَهً لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (العنکبوت/35)؛و از آن [شهر سوخته] براى مردمى که مى‏اندیشند نشانه‏اى روشن باقى گذاشتیم”. چه خوب بود اگر دنیای به اصطلاح متمدن و پرزرق و برق کنونی از اقوام گذشته که زندگی و عملکردشان سراسر عبرت و درس آموزاست، پند می گرفتند و با به کار بستن احکام نورانی اسلام به سعادت و عزت می رسیدند.
4-7 – دعاهای حضرت یعقوب (علیه السلام):
عنوان
آیه
استغفار
قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم یوسف/98
استعانت
وَ جَاءُو عَلىَ‏ قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبرٌْ جَمِیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلىَ‏ مَا تَصِفُونَ یوسف/18
راز
قَالَ هَلْ ءَامَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلَّا کَمَا أَمِنتُکُمْ عَلىَ أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللَّهُ خَیرٌْ حَافِظًا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ یوسف/64
تقاضای وثیقه
قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ إِلاَّ أَنْ یُحاطَ بِکُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَکیلٌ یوسف/66
سفارش به توکل
وَ قَالَ یَابَنىِ‏َّ لَا تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَ ادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَهٍ وَ مَا أُغْنىِ عَنکُم مِّنَ اللَّهِ مِن شىَ‏ْءٍ إِنِ الحُْکْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکلَّْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکلَ‏ِ الْمُتَوَکِّلُونَ یوسف/ 67
امید و داشتن صبر
قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبرٌْ جَمِیلٌ عَسىَ اللَّهُ أَن یَأْتِیَنىِ بِهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ یوسف/83
شکایت نزد خدا
قَالَ إِنَّمَا أَشْکُواْ بَثىّ‏ِ وَ حُزْنىِ إِلىَ اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ یوسف/86

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه با موضوعورزش‌های تفریحی، ضریب همبستگی، ضریب همبستگی اسپیرمن

4-7-1- سرگذشت حضرت یعقوب
حضرت یعقوب (ع) یکی از پیامبران بزرگ الهی است که در قرآن از او یاد شده و لقب وی اسرائیل یعنی بنده خدا بود. (رسولی محلاتی،1365،1/222). حضرت دارای دوازده فرزند از چهار زن بود، حضرت یعقوب (ع) سال ها نزد دایی خود به گوسفند داری مشغول بود و در 140 و یا 147 سالگی در مصر از دنیا رفت و وصیت کرد جنازه اش را در فلسطین کنار اجدادش اسحاق و ابراهیم به خاک بسپارند.
4-8- دعاهای یوسف(علیه السلام)
آیه
عنوان
وَ رَاوَدَتْهُ الَّتىِ هُوَ فىِ بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبىّ‏ِ أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ یوسف/23
پناه جستن به خدا
قَالَ رَبّ‏ِ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلىَ‏َّ مِمَّا یَدْعُونَنىِ إِلَیْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنىّ‏ِ کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیهِْنَّ وَ أَکُن مِّنَ الجَْاهِلِینَ یوسف/33
راز
قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّا إِذًا لَّظَلِمُونَ یوسف/79
پناه بردن به خدا از بی عدالتی
قَالَ لَا تَثرِْیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ یوسف/92
استغفار
رَبّ‏ِ قَدْ ءَاتَیْتَنىِ مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنىِ مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فاطر السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَنتَ وَلىِ‏ِّ فىِ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَهِ تَوَفَّنىِ مُسْلِمًا وَ أَلْحِقْنىِ بِالصَّالِحِینَ یوسف/101
مسلمان مردن و پیوستن به صالحین

4-8-1- سرگذشت حضرت یوسف (ع)
حضرت یعقوب (ع) دوازده پسر داشت و همسرش “لیا” دختر خاله اش بود “لیا” فوت کرد و حضرت با خواهر او “راحیل” ازدواج کرد و خداوند یوسف و بنیامین را به او عطا فرمود و حضرت یع
قوب (ع) یوسف را که از زیباترین مردم زمانش بود شدیدا دوست می داشت و او را در محبت بر فرزندان دیگرش مقدم می داشت و گفته شده یعقوب (ع) یوسف و بنیامین را مورد ترحم و مهربانی قرار می داد و چون کوچک بودند آن ها را به خود نزدیک می کرد. این محبت و علاقه شدید باعث حسادت برادران یوسف شد و وی را به بهانه تفریح از پدرش گرفتند و به صحرا بردند و به چاه انداختند. وقتی یوسف را به چاه انداختند، هفده ساله بود و در بلا و گرفتاری بود تا در 80 سالگی پدرش به او رسید و بعد از دیدار با پدرش همراه او 23 سال زندگی کرد و در 120 سالگی از دنیا رفت و بعضی مثل ابن عباس و دیگران گفته اند در سن 7 تا 9 یا 12 سالگی او را به چاه

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید